هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
242
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
6 فرسنگ راه است . صبح زود برخاستم . هوا ، ابر و مه بود . باران هم نمنم مىآمد . اوقات را تلخ كرده بود . به اسب « كرند » سوار شده ، به راه افتاديم . راه را بسياربسيار خوب ساختهاند . درّه ، چندان وسعتى ندارد . كوههاى سنگى و خاكى مرتفع [ و ] بسيار مهيب و سراشيب طرفين راه است ؛ و رودخانه هم از دست چپ جارى است . خلاصه ، اين درّهها و كوهها و زمين به وضعى است كه قدمى نمىتوان از راه خارج شد . يك فرسنگى كه رانديم ، به زاغههاى « 1 » زياد رسيديم ، كه مردم و قافله در آنجاها منزل مىكنند . كاه و جو و آذوقه هم از هر قبيل در آنجا موجود است . خلاصه ، 2 فرسنگ كه رانديم ، از پلهاى خوب گذشته ، به دهى رسيديم موسوم به « بايجان » « 2 » ، جزو بلوك « به رستاق » « 3 » است ، كه دست چپ بود و آن بلوك « به رستاق » ، محاذى همين درّه « بايجان » و در كوهستان است . آب زيادى هم از « به رستاق » مىآمد و داخل رودخانه مىشد . « 4 » « محمّد آقابيك ياور لاريجانى به رستاقى » ، كه 150 نفر سرباز در جزو فوج « لاريجان » دارد ، صاحبمنصب خوبى است . شكارچىهاى اهل بلد ، از كوههاى « به رستاق » ، « تكّه بز » ، « كبك درى » و « كبك رسمى » [ و ] انواع و اقسام شكار آورده بودند . گفتند : اين جاها شكار ، خيلى دارد . درويش معقول خوبى [ كه ] تبرزين در دست داشت ، ديده شد . امروز از « پل آهيو » گذشتيم ، و قدرى كه از پل دور شديم ، كنار رودخانه به نهار افتاديم . « حكيم طولوزان » و « صنيع الدّوله » روزنامه خواندند . « 5 » هوا « ابر » و « مه » بود . از تنگههاى مخوف و بغلههاى مهيب گذشتيم ، كه راه در كمال خوبى ساخته بودند . با اينكه بنهء زيادى در جلو بود ، به واسطهء خوبى و وسعت راه ، با كمال سرعت و سهولت ، عبور شد . اسبى كه سوار بودم ، عوض كرده ، به اسب « كرند » ، كوچك خانهزاد سوار شده ، رانديم تا رسيديم به « پل قلابن » .
--> ( 1 ) . در اصل : بزاقههاى ( 2 ) . نام كنونى آن بائيجان است . ( 3 ) . از دهستانهاى لاريجان است . ( 4 ) . « از راه ساخته كه جاهاى مهيب و پرتگاههاى غريب داشت گذشتيم . دره بسيار تنگ بود . رود « اراز » [ هراز ] از وسط جارى . 2 فرسخ كه رفتيم به ده « بائيجان » رسيديم . . . » ( روزنامه اعتماد السلطنه ، 51 ) ( 5 ) . « در سر ناهار با طلوزان روزنامه عرض شد . » ( روزنامه اعتماد السلطنه ، 52 )